خانه »»»» خاطرات »»»» پدر

پدر

بنام خدا

اکثر ما بچه ها بیشتر مامانی هستیم تا بابایی ..

حداقل منکه تو زندگیم با موردهای این چنینی زیاد برخورد داشتم.وقتی هم دلیلش رو که می پرسی میگن:

“چون پدر بیرونیِ و مادر بیشتر تو خونه س در نتیجه بچه ها با مادرشون بیشتر انس دارند”

اما از طرف دیگه نباید فراموش کرد خیلی از بچه هایی که شبا تا دیر وقت بیدار می مونند که شاید بابا رو ببینند ،بخصوص کسانیکه دو شغله اند یا شب کار.

من خودم هرگز فراموش نمیکنم پدرم یک آشپز ساده در یک هتل بود و شبها تا دیروقت کار میکرد، بعضی وقتها دلم اونقدر براش تنگ میشد که شروع به گریه کردن و بهانه جویی میکردم،مامان بیچاره هم مجبور بود فقط صبور باشه و ناز ما رو بخره تا بلکه اروم بشیم؛

اما سهم من از این دیدار هفته ای یک یا دو مرتبه بیشتر نبود،که اون هم خلاصه میشد به عصرهای جمعه …

امروز که آهنگ “پدر با صدای مازیار فلاحی” رو شنیدم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم ..شعرش واقعا منو منقلب کرد ،صادقانه بگم که گریه مو در آورد…

خدا پدرهای همه شما دوستان رو سالم نگه داره و اگر در قید حیات نیستند رحمتشون کنه.

“واقعا که پدر مصداق همون کوه استقامت و صبر و شکیبایی ست..”

همچنین ببینید

داریوش

جوهر وجودی

  به نام خدا گاهی اوقات که نه .. همیشه می توان  در کنار هر …

فلزیاب