خانه »»»» خاطرات »»»» در گوشی

در گوشی

بنام خدا

حدود دو سال و اندی بود که ازش استفاده نمیکردم ؛راستش از کاراییش زیاد خوشم نمی اومد با اینکه در زمان خودش تو بورس بود اما از خریدنش دل خوشی نداشتم !

تااینکه چند وقت پیش یکی از بستگانم پیشنهاد خرید یا معاوضه اش رو بهم داد ،خیلی مردد بودم که قبول کنم یا نه!!

برای همین ازش خاستم چند مدل مختلف رو برام بیاره تا ببینم چی میشه..بنده خدا هرکاری کرد دلم راضی نشد تااینکه دیروز به اتفاق همسرش اومد خونمون و..

 گفت :”جانِ من قبول کن دیگه بابا!! آخه من این گوشی رو میخام بمناسبت ِ تولد همسرم بهش هدیه کنم .”

نگاهی بهش کردم و لبخندی زدم و گفتم :حالا که اینطور شد بردارمال خودت ،نه پولی میخام نه چیزی..

با تعجب گفت : “راست میگی؟!!!جون من شوخی نمیکنی؟؟دلیلش چیه؟!”

در گوشی بهش گفتم : عزیزم چون کادوی تولده، بردار و برو…

همچنین ببینید

purang

بچه های امروز

بنام خدا دوستان خوبم سلام.بعضی وقتها در اجرای برنامه صحنه هایی رو از بچه ها …

فلزیاب