خانه »»»» آلبوم عکس »»»» خمیر ِ بازی

خمیر ِ بازی

 

بنام خدا

همچنان که داشت بازی می کرد به او گفتم : دخترم درسات چی میشه؟بسه دیگه!برو سراغ تکالیفت!!

لبخندی زد و گفت :دایی جون یه ذره دیگه بازی کنم تمومه…

خلاصه با اصرارش منم ناخواسته وارد خمیر بازی با او شدم،در این فاصله با خمیر شکل های مختلفی درست کردیم؛از جمله : ماشین و خونه و درخت و جوجه…

اما اتفاق جالب این بود که آتنا هروقت خمیرش خراب  میشد و نمی تونست شکلی بسازه با شوق بیشتری بدون اینکه خسته بشه سعی داشت چیز دیگری رو با اون طراحی کنه و اگر بازهم موفق نمیشد می خندید و باهمون زبان کودکانه می گفت :”باشه از اَسَل(اول) درست می کنم.”

:

در این بازی ساده کودکانه من خیلی چیزها یاد گرفتم ،اینکه زندگی ما آدمها هم یجور خمیر بازیه..چون همه مون خمیره اش رو داریم اما شاید بلد نیستیم به اون حالت بدیم و چیزیکه دلمون میخاد رو بسازیم!شاید بعضی مواقع فقط به خاطر دیگران کاری را انجام میدیم و یا شکلی از این خمیر رو فقط به دلخواهمون طراحی می کنیم.

اما سوال اینجاست:

زندگی ما که مال خودمونه و باید خودمون راجع بهش تصمیم بگیریم و ازش لذت ببریم ،چطور میشه که بعضی مواقع افرادی از بیرون به این دایره نفوذ می کنند و سعی دارند خمیره زندگیمون رو به نفع خودشون شکل بدن !وقتی در خیلی از رابطه های اجتماعی نظیر دوستی ها و آشنایی ها متضرر می شویم ،چه دلیلی دارد به جای جلوگیری از ادامه آن فقط در جهت کسب رضایت طرف مقابل برآییم!

اگر از همین بازی ساده کودکانه الهام بگیریم متوجه خواهیم شد فقط بایستی با دستان خودمان چیزی را که دوست داریم و به آن عشق می ورزیم و بما انگیزه میدهد را بسازیم .و اگر در این میان موفق نشدیم باز هم تلاش کنیم ،تلاشی برای احیا دوباره و اهمیت دادن به  ارزش های درونی خویش

همچنین ببینید

داریوش

همنشین

به نام خدا ســـــــلام همه ما دوستان و آشنایانی داریم که بسیاری از اوقاتمان را …

فلزیاب