خانه »»»» آلبوم عکس »»»» پیر ِ مدرسه

پیر ِ مدرسه

بنام خدا

بازیگرِ “بازمدرسه اش دیر شد”

بجای درس ،بازیگری کرد و پیر شد

نوجوونیش تُپل بود و بامزه و شکمو

صورتی چاق و گردالو با کله ای پُر از مو

تُک زبونی حرف میزد و دیر میرسید همیشه

گریه می کرد و قول میداد دیگه تکرار نمیشه

سر ِ کلاسِ هندسه همیشه تویِ مدرسه

خداخدا میکرد فقط یکی به دادش برسه

کلاس که تعطیل میشد خیالش راحت میشد

سریع میرفت بخونه هی میگرفت بهونه

آی گشنمه آی گشنمه غذا چرا انقدر کمه !

کیف و کتابش این طرف، دفتر ومدادش اون طرف

بیچاره مامان و باباش بهش میگفتن:آی یواش !

چکار میکنی ای پسر!فقط درست کن دردسر

یادش بخیر از اون روزا تا امروز چندسالیه گذشته

پیرشده اون بازیگر ،این رسمه سرنوشته

حالا کنارش ایستادم ، من شاگردم اون استادم

میگه درسته پیر شدم اما از پا نیافتادم

عکسی با اون با افتخار میندازم من به یادگار

تا بمونه و ببینند خاطره ای از یاده یار

شاعر: داریوش فرضیایی (عموپورنگ)


 



همچنین ببینید

purang6

در هم !

بنـــــــام خـــــدا دوستان سلام بعد از مطالعه ی تعدادی از وبلاگ هایتان متوجه شدم که …

فلزیاب