خانه »»»» آلبوم عکس »»»» بانوی مهر

بانوی مهر

بنام خدا

دوست داشتم ساعتها تو صورتش زل بزنم و توی قاب چشمهاش خاطرات دوران  دبستان  رو  مرور کنم. باورم نمیشد که اون همه تغییر کرده باشه و اون چهره جوان وشادابی که سر کلاس می اومد الان در نهایت سکوت وتنهایی روبروی من این چنین ظاهر بشه!چین وچروک های صورتش، چه بالای پیشونی چه زیر چشمهاش منو یاد درس تاقدیس و ناودیس  درس علوم می انداخت!

همینجوری که نشسته بودم و نگاهش می کردم ،گفت : تعجب کردی پسر جان!نگران نباش دنیا کوچیکه یه روزی هم بچه هایی که تو الان براشون برنامه اجرا میکنی بزرگ میشن وتو پیر میشی و اونام مثل خودت اینجوری میشینن و بهت زل میزنن .

خنده ای کردم و گفتم :خانم معلّم درسته چهره تون تغییر کرده اما هنوز هم مثل اون زمانها کلمات رو شمرده و با تاکید ادا می کنید و  این نشون میده که هنوز هم اعتقاد دارید باید خوانا نوشت و شمرده صحبت کرد .

تبسمی کرد و گفت :آفرین  آقا پورنگ! پس برای همینه که می بینم مثل بلبل تند وتند حرف میزنی وبرنامه اجرا می کنی؟!

فقط تنها چیزی که در این دیدار منو متأثر کرده بود همزمانی آن با سالگرد فوت همسر معلّمم بود .

اون شب توی تالار خانم معلّم منو به همه ی دوستان وبستگانش با این جمله معرفی می کرد :”نگاه کنید اینم پسر منه که ۳۰ ساله ندیدمش”

یه لحظه ناخوداگاه یاد فیلمهای هندی افتادم ،مخصوصاً صحنه ای که فرزندی مادر یا پدرش رو پس از سالها پیدا می کنه !!

خلاصه با اصرار خانم معلّم من  شام رو تو تالار میل کردم ،اونم به همراه دختر و پسر ونوه هایش سر میز من نشستند و کلی از خاطرات گذشته گفتند.

این عکسی که می بینید زمان اتمام مراسم بود که من به رسم ِ شاگردی زانو زدم وکنار خانم معلّم نشستم تا بگم ؛

“شما همیشه برای من همان “بانوی مهر “هستید که در فصل مهر با عشق مهرورزی را بما یاد دادین!”

راستی بچه ها شما از معلّم های ابتدایی تون خبر دارید؟!

اگر عکس و یا یادگاری ازشون دارید پیشنهاد می کنم که حتما با سلیقه نگه دارید چراکه در آینده جزو لحظه های بیاد ماندنی شما خواهد بود.

همچنین ببینید

wpid-wp-1450181978332.jpg

چرا من؟

«چرا من؟» همیشه داستان از یک سوال ساده شروع می‌شود و چه تفاوتی می‌کند که …

فلزیاب