خانه »»»» دست نوشته ها »»»» مداربسته

مداربسته

هنوز یادم نرفته است  بار اولی که وارد  اینجا شدم  قلبم سنگینی می کرد همه به من نگاه می کردند و من گویا کر شده بودم هیچ صدایی نمی شنیدم  اگر هم صدایی را می شنیدم انگار زیر آب بودم  وارد سالن که شدم  همین طور بهت زده به یک یک بچه ها نگاه می کردم   و با  آنها  ارتباط برقرار می کردم  اوایل برایم سخت بود که رخ در رخ  بچه ها حرف بزنم و دلم نجوشد  انگار داشتم تظاهر می کردم  دست خودم  نبود  من که خودم بودم و با پای خودم به اینجا اومده بودم  پس چرا ؟

امروز دیگه خیلی از اون موقع  گذشته  طبق روال  معمول  هر از گاهی  که به دلم برات میشه  تنها و یا به همراه دوستان سری به اینجا می زنم  و هر بار هم  هدایایی که بچه های خوب بیننده  و سایت و وبلاگ  شخصا به هنگام خروج از جام جم  برایم می آورند را به همراه میاورم و بین بچه های  اینجا تقسیم می کنم  البته به بچه هایی که برایم  کادو و هدایا می فرستند بارها این موضوع را گفته ام ..

چند وقتی  بود که دلم گرفته بود  از کارایی که  اصلا با هم دیگه  جور نمی شدن و   نمی تونستم کنار بیام   از خدا مددی خواستم و به همین نیت عزم رو جزم کردم و به همراه دوستم  همسفر  سفر حجم  حاج حسن  سری به بیمارستان کودکان مفید زدیم تا با  حضور بین بچه ها من نیز حاجت خودم رو از باریتعالی  طلب کرده باشم  که هر چه دارم از اوست  باور کنید طلب حاجت از خدا  آنهم با دیدن  آن همه کودک  معصوم  و بینوا  کار بسیار دشواری است   وارد سالن که شدم  همهمه بالا گرفت   وارد اتاق ها که می شدم  صدای غریو و شادی بچه ها مرا چنان سرمست می کرد که   با خواندن دعای زیرلب  بی نهایت خرسند و معشوف می شدم  آن همه درد و بیماری را  در تک تک بچه های  پاک  می دیدم و به عظمت خداوند  بیش از پیش  پی می بردم  و با خود کلنجار می رفتم  که  این همه نعمت خداوندی در اختیار ماست و ما  ای دل غافل …. کنار تخت یکی از بچه ها رفتم  کودک معصوم تا منو دید به آغوش  مادرش پناه برد و در حالی که سرش را روی شانه  مادرش  می فشرد  زیر چشمی نگاهی به من کرد و گفت : برو اون لباس قرمزت رو بپوش و من هم با خنده  گفتم  ندارم همینه که هست  و به لباس راه راه سورمه ای ام اشاره کردم  و یا  داخل راهرو زن و مردی نابینا  مرا به نام آقای فرضیایی صدا کردند و  در حالی که بچه شون گریه می کرد از من تقاضای عکس گرفتن کردند   و با موبایل خودشون حاج حسن از من و اون زن و شوهر نابینا  به همراه کودک شون عکس گرفت  و من همچنان در  عجب بودم که انها چگونه عکس مرا خواهند دید  در اتاق دیگری کودکی  که  پوستش سرتا پا نارنجی بود  گویی  گرد زعفران رویش  پاشیده بودند البته  بعضی از بچه ها  هم  با دیدن من تعجب می کردند  و گویا من هرگز نبایستی از آن جعبه جادویی بیرون بیایم  پس از بازدید  و گفتگو با  بچه ها همان طور که عازم برگشتن بودیم  صدای  مظلومانه  زنی  توجه ما را جلب کرد  عمو پورنگ  عموپورنگ  ترو خدا  واسه ی بچه من دعا کنید که  حالش خوب بشه و باقی حرفهایش را  دوستم که با من بود می شنید  من در آن لحظه با خود فکر می کردم  با آمدن میان این بچه ها  می توانم  برای خودم  از خدا  حاجتی بطلبم اما حال  خود وسیله شده ام  و خوشحالم  که همه این اتفاقات  زمانی  رخ می دهد که ایام فاطمیه است  اتفاق  که نه بلکه تلنگری است که من نبایستی  به آن بی اعتنا باشم  گویی درونم غوغاست  صدایی  رسا  از آن بلند است  و انگار همگان آن را می شنوند ..سختی ها را تحمل کن  غمها و غصه هایت را  به حراج مگذار  من بهترین خریدار آنانم  با من خلوت کن  هر چه که می بایست به تو داده ایم  توقع های آنچنانی ات را به حساب نداده ها مگذار  دل به این عروس هزار داماد نبند و نگذار که این رشته ارتباطت قطع شود ..

صفحه ویژه  عموپورنگ در سایت  جام جم آنلاین را ببینید

همچنین ببینید

wpid-wp-1450181978332.jpg

چرا من؟

«چرا من؟» همیشه داستان از یک سوال ساده شروع می‌شود و چه تفاوتی می‌کند که …

۷۱۱ دیدگاه

  1. امیدوارم هزاران هزار سال در کنارهم زنده باشید تبریک خیلی خیلی به هم میاید مثل خودتون با متانت و با کمالات.
    هزاران گل زیبا تقدیم تو باد.

  2. مبارکه عمو قول میدم به کسی نگم ولی باز بهتون تبریک میگم.

  3. سلام به عمو و به قلب مهربونش

    خوبی؟
    بوستان در چه حاله
    عمو می دونم خیلی وقت بود که نبودم ولی دلم برات شده یه عدس
    شاید بازم نتونم بیام
    اما اومد که سلامم رو بهت برسونم
    از خدا می خوام که بهت کمک کنه و همیشه توی همون قلب رئوفت باشه
    تن درست و شاد زی باشی
    خدا پشت و پناهت

  4. سلام عمو-خوبی؟چه خبر؟پاینده باشی-ببخشید دیربه دیر میام اینجا-انگار همه کارهای دنیا ریخته رو سرمن!مثل الآن شما-خیلی دوستون دارم-به امید دیدار در اول تیر-عصربخیر

  5. سلام عمو دعام کن این هفته پر کار ترین هفته را دارم … عمو دلم خیلی گرفته خیلی چی کار کنم کلی کار دارم ودوروز بیشتر وقت ندارم عاشق ارزو های قشنگتون … ببخشید از سر خستگی ….ارزو مند ارزو های قشنگتون

  6. پـــرتو از کرمان

    سلام عمو جوووووووووووون خوبین خوشین سلامتین
    عمو من که خیلی خوبم چون دقیقا همین الان از سر جلسه ی امتحان بلند شدم عموووووووووووو تمام درسای تخصصیمونو دادیم همررو خوب شدم بغیر از یکیشون اگه دید تا الان بهتون نظر ندادم بخاطره اینبوده که هم امتحان داشتم هم اینترنتم وصل نمیشد که خداروشکر خودش یهو وصل شد و الا می بایستیم بدیم بیرون درستش کنن وای عمو نمی دونین دیشب چقدر سختی کشیدم برای امروز امتحان سیستم عامل داشتیم بعدشم می باسیتیم تمام پروژه ی برنامه سازیمون رو تحویل خانوم بدیم عمو جون منم که هیجی از برنامه سازی بارم نبود دادیم بیرون جواب سوالات رو برام search کردن یعنی واقعا شانس این رو اووردم که بیرون داشتن والا بدبخت بودمراحت کوپی پستشون کردم تو برنامه حالا نمی فهمی دم برنامه ها مو بنویسم سیستم عامل بخونم یعنی دیشب داشتم سکته می کردم از ترس داشتم سکته می کردم که خداروشکر امروز امتحانم رو دادم و ۱۹ شدم یعنی خیالم راحت شد یه نفس راحت کشیدم تازه هنوز اینجاشو نگفتم بهتون ته کتاب برنامه سازی یه برنامه ای هست به نام ماشین حساب عمو ۱۰ صفحه بود عمو فکنین ۱۰ صفحه عمو حالا بگین چی شد چند روز پیش درستش کردم بهدش دکمه هاش کار نمی کرد دیروز گفتم بیام از اول بنویسم عمو هیچی نگین نوشتنی هامو از روی اون کات می کردم روی اون بعدش اومدمsaveshکنم زدم noوای عمو برنامم رفت شما نمی دونین چقدر غصه خوردم عمو ۳و۴ ساعت وقت برد می فهمین یعنی چی ۳و۴ ساعتبعدش شب به این فکر افتادمکه از دوستم بگیرم دیگه دوستممم به من دادو همه چی حل شد درس سیتم عاملمم خوندم اینم از ماحرای دیروز اینم از این عمو جون دلم خیلی براتون تنگ شده درسته برنامه ی زپت شده ازتون دارم ولی وقتی وقت نمی کنم چه فایده درضمن من زنده می خوام نه تکراری درضمن عمو جون برای امتحانای ترمم دعا کنید خوب بشن تا اینجا که خوب شدن خدا بقیشو بخیر بگذرونه عمو جون ببخشید سرتون رو درد اوردم ببخشید خستتون کردمامیدوارم یه روزی از نزدیک ببینمتون همین فعلا خدافظ عمویی………

  7. فاطی شیطون از رشت

    ازمیان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند”تنها انهایی که چتر به همراه دارند به کار خود ایمان دارند.
    به نام تنها مکانیک قلبهای تصادفی”سلام”اقای فرضیایی من خیلی خوشحالم چون خدارو شکر امتحانم رو امروز خیلی خوب دادم”به حرفاتون گوش کردم ودرسم رو خوب خوندم.تورو خدا واسمون دعاکنید ایت ۲تا امتحان اخر رو هم خوب بدیم”ممنون.
    من خیلی دوست دارم با دوستانم که تو این سایت پیام میذارن اشنا بشم”امیدوارم پیامم رو بخونن و جوابم رو بدن.
    روز خوبی رو واسه همه ی مردم بخصوص شما اقای فرضیایی ارزومندم.

  8. سلام عمو جون …خسته نباشید….
    عمو واسم دعا کن تا امتحانمو خوب بگیرم….

  9. سلام عمو چه خوب شد به سایتت سرزدی نمیزدی ما قاطی میکردیم عمو چند بار بود که سایتتونو باز میکردم میدیدم که نظرات همون ۶۲۳ تا هست داشتم قطع امید میکردم که الان یعنی ساعت ۹ و ۳۲ دقیقه هست دیدم نظرات شده ۷۰۵ تا داشتم بال در میاوردم!(ذوق زدگی!)
    عمویی نیستی این پارکه پورنگ خیلی کار اینا داره؟؟!!عمو از یکشنبه هست که تعطیلیم!دارم تو خونه دق میکنم بازم خوبه که مدرسه نمیرم که معلما سرمونو بخورن(ببخشین منظورم اینکه درس بدن و زیاد حرف بزنن)اما دلم بیشتر واسه شما و همکلاسیهام تنگیده !!!!!!عمو تا پنجشنبه تعطیلیم واسه ریاضی تو برنامه ی امتحانات ۱ روز وقت دادن اما از امروز تعطیلیم که بخونیم اما من از چهارشنبه ی قبلی(۲۲ اردیبهشت) دارم ریاضی تمرین میکنم(نمیخوام بگم که خخخخخخییییییللللللییییییی زرنگم میخوام بگم زیاد این مدیرا و معلما زحمت نکشن ما خودمون میدونیم درسامونم میخونیم به اینترنتمونم میرسیم)البته من دیگه از این چهارشنبه نیستم نه مامانم میذاره نه خودم میخوامو تا ۲۰ خرداد درسامو میخونم عمویی بعده امتحانا پرستو جونم میخواست به شما یه چیزی از طرفه هردومون بگه(خواستم کنجکاوتون کنم!)
    عمویی بوی بوی bue bue

  10. بنام خدا
    سلام عموی خوبم
    عمو خیلی خوشحالم که هستین.ممنون عموی مهربونم.
    (کودکه درونم که دخترتونه)

  11. عمویی جونم صبح قشنگتون بخیر…عمویی ببخشید نق زدم…خب دلم تنگ شده بود واسه ی عموییم… عزاداریهاتون قبول حق…دیگه بیشتر از این مزاحمتون نمیشم…دوستون دارم عمویی مهربونم…التماس دعا…یا حق.

  12. عمویی جونم صبح قشنگتون بخیر…عمویی ببخشید نق زدم…خب دلم شده بود واسه ی عموییم… عزاداریهاتون قبول حق…دیگه بیشتر از این مزاحمتون نمیشم…دوستون دارم عمویی مهربونم…التماس دعا…یا حق.

  13. *به نام خدای مهربون*
    جیک جیک …جیک جیک …جیک جیک ….جیک جیک ………..
    سلام…عمویی جوجه رنگی هاتون دارن بهونه گیری می کنند…عمویی دلمون تنگه…کجایین؟(غصه)
    دوستون دارم عمویی مهربونم.

  14. خدا جون …
    هزار مرتبه شکرت !!! عمویک حالش خوبه …
    عمووووووووووو منو دق دادی !!

  15. سلام حاج عمو خان

    کجایین؟

  16. به نام خدا
    سلام حاج عمو. صبح بخیر.
    عذاداری هاتون قبول باشه.
    من هم به اندازه خودم اونقدری که خدا قبولم داره برای شما و مامان فاطمه و بچه های عزیز سایت دعا کردم.
    امیدوارم شما هم ما را فراموش نکرده باشید.
    و من الله التوفیق
    تا سلام دوباره خدا پشت و پناهت

  17. خاطره گفتار دریا به عموی دریایی:

    عمو پورنگ
    امروز عمو می خواد بده یه درس خوب به بچه ها **بگه سلام دوستای من دوستای خوب و با صفا **عمو صبح ها زود پا می شه می گه به امید خدا **امروز یه روز خوب و شاد بشه برای بچه ها **خندون و شاد و پر نشاط می گزره از خیابونا **داد می زنه که اومدم پیش شما آی بچه ها **سلام سلام به همکارا به همکارای خوب ما **دوستای خوب و قدیمی همکارای خوب صدا **آقا جان زاده سلیمی همکارای خوب هنر **سلیمی میگه دیر شده دیالوگا رو زود ببر ** گریمور و تدارکات طراحان خوب لباس **می گن عمو بدو بیا حالا دیگه نوبت ماست **میرزایی می گه به عمو نیفتی باز از رو دکور **اینم شده یه درد سر برای طراح دکور **خلیفه می گه به عمو برنامه روی آنتنه **سلام و احوال پرسی اول کار یادت نره

  18. سلام قشنگم شب بهاریت بخیر اجازه هست یه در خواست کنم؟دریا نمیتونه کامنتاشو برات بفرسته سیستمش خرابه یه تعدادشو فرستاده من برات پست کنم با اجازه:
    ایران
    توی قلب این دنیا **یه گوشه از آسیا** یه جای خوب و زیبا **اسمش هست ایران ما
    چه مردومونی داره **این کشور باصفا**سبز و سفید و سرخه پرچم ایران ما
    کرد و بلوچ و گیلان **پر شده از دلیران **مهمون نواز و خوبن پرچم داران ایران
    (عزیزم از اینجا به بعد هر بیت مناسب با زبون جاییه که شعر در مورد اونجاست از اونجایی که شما هم توی همه ی زبونا مهارت دارین پس خودتون می تونید خوب بخونیدشون)
    کُردِیلِ خاصِ ایران غیورِن و مَرز نیشین**اگه تهرون اومدین مهمون ما هم بشین
    مشهد و قم جمکران **بهترین جای ایران **زائر داره یه دنیا **از جای جای ایران
    باقالا قاتوق وای نگو باز دهنم آب افتاد **شمال بیاین می میهمان اگه شما رات افتاد
    تو اصفهون و یزدش سوغاتی های زیبا **خوراکی های شیرین داره واسه بچه ها
    خلاصه مردم ما خیلی مهمون نوازن **به گل ها ی خندانی مثل شما می نازن
    برف (البته واسه ی زمستونه ها )
    دونه دونه یواش یواش برف می باره از آسمون **زمستونم از راه رسید سریع و تند و بی امون **برف می باره از آسمون آسمونای بی کرون **تو برفا باز قایم شده درخت کاج بی خزون **برفا بازم زیاد شده توی حیاط خونمون **می خواد بابا بسازه باز آدم برفی برامون
    خدا جونم خدا جونم خدای خوب و مهربون **همیشه با شادی باشه زمستونای خونمون
    بچه ها با شادی میان تو کوچه های شهرمون **می خوان که برف بازی کنن این بچه های مهربون **اگه که باز فرار کنه از فکر و از خاطرمون **لباس گرم و پشمی و پالتو و کفش و کلامون **سرما میاد یواش یواش می شینه توی تنمون**می گرده دور سرمون آسمونای بی کرون **بیاید بیاید آی بچه ها آی بچه های مهربون**تو سرما سالم بمونیم خوشحال و شاد و خندون
    البته بیت آخرش زیاد جالب نشد ببخش دیگه

  19. به نام خدا ..سلام
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    “حقیقت داره دلتنگی”…

  20. به نام خدا ..سلام عمویی ..عمویی قول داده بودم بهونه نگیرم اما .. دلم تنگ شده خب .. عمویی دلم برای صدای زنگوله تون تنگ شده .. برای زمین خوردناتون (چقد حرص میدادین ما رو ) ! دلم برای “بوشو ” گفتناتون تنگ شده عمویی .. واسه خاطره هاتون .. واسه ی “بچه ها پاتونو نزنین حواسم پرت میشه ” !!! واسه ی “در قندون ” .. واسه ی صداتون ! واسه ی تصویرتون ! .. واسه ی خودتون ! واسه بودنتون !
    عمویی کجایی؟ چرا نیستی ؟ چرا این کامنتا دو روزه گیر کردن روی ۶۲۳ ؟ عمویی دلمون تنگ شده .. برنامه که داشتین یه روز در میون می دیدیمتون.. اما حالا …
    عمویی من روز تولدم (۲۱ اردی بهشت ) کامنت گذاشتم اما پرید ! ازتون خواستم که به عنوان هدیه ی تولدم برام دعا کنین .. عمویی فقط میخوام برام دعا کنین همین .. عمویی درس دارم .. امتحان دارم .. چون دارم به سلامتی فارغ التحصیل میشم ! پروژه و پایان نامه هم دارم .. اینه که چون خودتون گفتین کم کامنت میذارم …عمو : خدا رو شکر … من : عمو آقا اصنم قهر !
    عمو یه چیز بگم بخندین ؟ عمو شب تولدم انقد حالم بد شد..ساعت ۴ صبح رفتم بیمارستان .. عمو : کجاش خنده دار بود جوجه کوچولوی عمو ؟ من : صبر داشته باشین آقای عمو ! .. بعد عمو بابام فردا صبحش گفت : ما میخواستیم دیشب تو رو غافلگیر کنیم به جاش تو ما رو از دیشب تا حالا غافلگیر کردی ..نذاشتی یه دیقه بخوابیم !!!!! الهی بمیرم ..عمو مامانم تا صبح بیدار بود و برام دعا میخوند .. منم تا صبح یه ریز صداش میکردم !!! نمیدونم شاید تب داشتم !!!! عمویی عمویی جوجی عسلیتون دوستون داره یه دنیا و میخواد بگه : ” میدونم هر جا که باشی ..دل تو اهل همین جاست “

  21. salam ahga chera hich khabari az khodet nemidi
    baba ma ham del darima
    ye khabare kocholo az khodet bede

فلزیاب